تبليغاتX
 سال پرچم شیرو خورشید
گاهنامه ی فروهر

گاهنامه ی فروهر

تاریخ فرهنگ اندیشه زبان و دین های ایران باستان

درود بر شما

دوستی در تارنگاری به نام " راه زرتشت" نوشتاری درباره ی ازدواج ایرانیان با محارم نوشته بود. این نوشتار را از اینجا بخوانید. این نوشتار در پاسخ به این فرد است(بخش نخست از صادق هدایت و بخش دوم از من ِکوچکترین ایرانی ست) :

 " این که اشاره به ازدواج با خواهران و دختران شده گویا مقصود مراسم خویتودس زرتشتی یعنی خویشی دادن است که در اوستا و کتاب های دینی پهلوی بسیار ستوده شده و لیکن در هیچ جا به مفهوم ازدواج با محارم نیست بلکه مقصود پیوند خانوادگی و بستگی و یگانگی با پروردگار است دسته ای از نادانی و دسته ای از روی غرض ورزی این لغت را زناشویی میان خویشان همخون تعبیر کرده اند و دشمنان دین زرتشت چنین وانمود می کنند که قبل از اسلام زناشویی میان اقوام نزدیک عملی پسندیده و عمومی بوده است.

این اشتباه از آنجایی ناشی شده که ایرانیان به اصالت تخمه و نژاد پادشاهان و همچنین به بقای نسل جاودانی یک خانواده اهمیت فوق العاده می داده اند و از این روست که در تاریخ و ادبیات (ویس و رامین) قبل از اسلام در چندین مورد به ازدواج شاهان و سرداران نامی با محارم خودشان بر می خوریم از جمله بهرام چوبینه که خواهر خود را به زنی گرفت. شاید در روزگار پیشین این عادت نزد اشراف و بخصوص شاهان معمول بوده چنان که در مصر قدیم و ارمنستان و حتا نزد انکا ها در پرو هم وجود داشته است.

کریستن سن معتقد است که این حالت ضرری در حالت نژاد نداشته و دلایل صحی که برای مصیبت کبیر شمردن نزدیکی محارم در ادیان سامی می آورند موهوم است و انحطاط نژادی ایران در حقیقت پس از حمله ی عرب شروع شد. (ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن، مجتبا مینوی، ص۷۸) 

ولیکن به هیچ وجه نمی توان پزیرفت که این رسم در زمان ساسانیان عمومیت داشته بوده، زیرا تاکنون سندی از آن در دست نمی باشد."

صادق هدایت، نوشته های پراکنده، صص ۷۸ و ۷۹

آن چه خواندید نگر صادق هدایت در این باره بود. به نگر من این دستور دینی در باور های پیش زرتشتی که مربوط به زمان هایی ست که جمعیت کم بود وجو داشت ولی آن دستور دینی باطل نشده بود. این دستور به دوران کمبوجیه می رسد. کمبوجیه که بنابر منابع قصد چنین کاری داشت از مغان درین باره پرسید و آنان نیز گفتند که از نگر دینی این دستور پا بر جاست ولی از نگر مردم باطل است در هر صورت دستور دستور ِ پادشاه ست. پس او نیز فرمان به ان داد. ولی نگر نمی رسد که در سال ها و سده های اینده این رویداد، روی داده باشد. و این از این تهمت هایی ست که تازیان مسلح شده به دین مبین به آن دست یازیده اند. تا چهره ی دین زرتشت را که در سده های پیش با بهره گیری از، از دست رفتن نیروی فرمانروایی بیش از پیش ضعیف شده بود مخدوش کنند.

ایدون باد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:50  توسط یک ایرانی  | 

 

"تاریخ را باشد که حقیقت بماند حتا اگر زندگی نابود شود" نیچه

 

پیش گفتار

یزدگرد سوم واپسین شاه نگون بخت ساسانی در سال 632 م. در آتشکده ی استخر؛ همان جایی که اردشیر یکم(224- 241 م.) نخستین شاهنشاه ساسانی در آن تاجگزاری کرده بود تاجگزاری کرد.

هنوز زمان درازی از فرمانروایی او بر ایرانشهر نگزشته بود که به گفته ی آتور کریستن سن "لشکر ها از عرب بادیه نشین وحشی و بی تمدن که تعصب مذهبی و روح غارتگری محرک آنان بود، به فرمان عمر بن الخطاب ... به ایران روی نهادند".

تازیان در جنگ های سرنوشت ساز قادسیه (636 م.) و نهاوند (642 م.) بنیان پادشاهی 420 سال و اندی ِ ساسانیان را بر باد دادند. پس از این رویداد ها "شاه سرگردان" روی به خراسان نهاد به سان داریوش سوم در برابر اسکندر گجستک. یزدگرد در سال 638 م. گروهی را به رهبری یک مرزبان به چین فرستاد تا از آن امپراتوری کمک بگیرد. در میان این گروه دو پسر و سه دختر یزدگرد نیز بودند. در سال 647 م. بار دیگر نماینده ای به نام الوپن را که یک ترسا (مسیحی) بود رهسپار چین کرد اما هیچ دستاوردی سپار (سفر) این دو نماینده نداشت.

یزدگرد در مرو به وسیله ی سربازان ماهوی مرزبان مرو کشته شد(651 م.)، جسد او را در رودخانه انداختند. به همین شوند (دلیل) بود که تا سال ها فرنام(لقب) "خدات کشان" بر بازماندگان ماهوی بر جا ماند.

 سکه یزدگرد سوم ضرب سیستان سال بیست پادشاهی او

از دختران یزدگرد ؛ ادرگ، شهربانو ( یا شاهین) و مردآوند آگاهی درستی در دست نیست. اما از پسران او؛ وهرام و پیروز آگاهی هایی بر جا مانده است.

 

پیروز

پیروز در سال 658 م. از فغفور چین به نام کائو تسونگ کمک خواست. اما امپراتور به بهانه ی دوری راه از کمک به او خود داری کرد. امپراتوری چین در سال 658 م. ترک ها را شکست داد و در سال 661 م. فرمانروایی این سرزمین ها را به او سپرد. این کشور را ایران یا تزی کیک نامیدند و پایتخت آن تسی لینگ یا چی لینگ (زرنگ) بود. با تازش اعراب مسلمان سرانجام پیروز چاره ای جز گریز نیافت و در سال ۶۷۴ یا 675 م. به دربار چین بازگشت. در 677 م. در شهر چنگ نکن یا شینجان نیایشگاهی به نام پارسی ساخت که در 844 م. که امپراتوری چین همه ی نیایش گاه ها را خراب کرد این نیایشگاه نیز خراب شد.

 

  تصویر مجسمه های بی سر در آرامگاه گازنگُ امپراتور چین در شیانلینگ Qianling

 

پیروز در سال 672 یا 678 یا 679 م. در گزشت. تندیس او در جلو آرامگاه گازنگ امپراتور چین است و در پشت آن این سنگ نبشته نوشته شده است: "پیروز شاه پارس (ایران) ؛ ژنرال گارد جنگی راست و سپهبد پارس (ایران)".

 

نرسی

نرسی پسر پیروز در سال 679 م. همراه گروهی سرباز برای آزاد ساختن ایرانشهر به باختر (غرب) رفت و در تخارستان به درازنای (مدت) 30 سال با تازیان جنگید. در سال 687 م. در زمان عبد الملک مروان نیز تلاش هایی کرد که نافرجام ماند. در سال 708 یا 709 م. در زمان فرمانروایی چن لونگ به دربار چین رفت و فرنام (لقب) ژنرال گارد چپ را دریافت کرد و در همین سال درگزشت. تندیس او در همان جاییست که تندیس پدرش است.

 

پشنگ

پشنگ پسر نرسی در سال 722 م. خود را پادشاه ایران نامید و به نگر می رسد کوشش هایی برای باز پس گیری ایران انجام داد. از او آگاهی بیشتری در دست نیست.

 

وهرام

از وهرام پسر دیگر یزدگرد سوم نیز در نسک (کتاب) های چینی نام برده شده است. او تلاش کرد تا با امپراتوری بیزانس بر پاد (ضد) اعراب همکاری کند. در چین ساختمان های بسیار ساخت. فغفور چین او را در میان سال های 656 و 660 م. به باختر فرستاد تا کوشش در باز پس گیری ایران شهر نماید. او هم فرنام ژنرال گارد راست را یافت و در سال 710 م. درگزشت.

 

خسرو

فرزند وهرام، خسرو در سال 728 یا 729 م. خود را پادشاه ایران خواند و در ارتش خاقان ترکستان با تازیان جنگید و در سال 730 یا 731 م. به پایتخت چین رفت.

واپسین بازمانده ی خاندان یزدگرد که نام او را ننوشته اند و شاید همان خسرو باشد در سال 732 م. یک کشیش نستوری به نام کی لی را به نمایندگی رهسپار دربار چین کرد.

بنابر آنچه در این نوشتار آمد می توان گفت فرزندان یزدگرد تا یک سد سال پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی می کوشید، تا ایران را از تازیان باز پس بگیرند هرچند کوشش های آنها نافرجام ماند.

 

یاری نامه ها:

ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستن سن، رشید یاسمی، دکتر حسن رضایی باغ بیدی، انتشارات صدای معاصر

ایران و تمدن ایرانی، کلمان هوار، حسن انوشه، انتشارات امیر کبیر

تاریخ ایران، حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی، انتشارات میلاد

تاریخ ایران باستان(4) ساسانیان، دکتر عبدالحسین زرین کوب و روزبه زرین کوب، انتشارات سمت

نوشتار تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان، موبد رشید شهمردان

نوشتار خاندان ساسان در تبعید، دکتر تورج دریایی

ستیز و سازش : زرتشتیان مغلوب و مسلمانان غالب در جامعه ی ایران نخستین سده های اسلامی، جمشید کرشاسب چوکسی، نادر میر سعیدی، انتشارت ققنوس

سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و پایان تصویر جهان، تورج دریایی، منصوره اتحادیه و فرحناز امیر خانی، روزبه زرین کوب، نشر تاریخ ایران

 

نویسنده: امین تریان

 

 

بارگزاری پی دی اف این نوشتار

 

فرتور ها برگرفته از تارنگار جاودانان است.

 

 

در همین باره بخوانید:

نويسنده ژاپني از تبار ساسانيان در آرزوي ديدار ايران (خبر گزاری فارس)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:40  توسط یک ایرانی  | 

 

پیش گفتار

ساسانیان سلسله ای ایرانی و داعیه دار جانشینی هخامنشیان بودند که از سال 224یا 226 تا 652 ترسایی بر ایران زمین فرمان راندند. اردشیر یا ارتخشتره(ارت= مقدس ، خشتره= شهریار)(1) موسس این سلسله از پیروان دین بهی(؟!) بود که در آغاز سده ی سوم ترسایی علیه پارتیان علم طغیان برافراشت و آخرین صفحه از کتاب زندگانی اردوان چهارم را در 28 آوریل 224 ترسایی رقم زد.(2) اردشیر حکومت فدرالی اشکانیان را در هم شکست و توانست از میزان جداسری این فرمانروایی ها بکاهد. اردشیر تساهل مذهبی اشکانیان را ملغی و دین زرتشتی را رسمی و تا حدودی گسترش داد. در دوران ساسانیان رومیان، هپتال ها و تازیان بیابانگرد بارها از ایرانیان شکست خوردند؛ دین مانی و دیدگاه های اصلاحی مزدک در این دوران سر برآورند و سرانجام سرکوب شدند. جنبش علمی در دوران خسرو نخست ؛انوشه روان؛ شکل گرفت و دانشگاه گندی شاپور در خوزستان به وجود آمد و البته همین ساسانیان بودند که در برابر اعراب تازی شکست خوردند و ایران را به آنان وانهادند .

 

کاخ اردشیر یکم در سروستان

 

با این درجه ی اهمیتی که سلسله ی ساسانیان در تاریخ باستانی ایران دارد نیازمند آنیم که در این زمینه به پژوهشی همه جانبه دست بزنیم و جنبه های تاریک را روشن سازیم.

یکی از نقاط تاریک ساسانیان، دلیل گزینش این نام برای این دودمان است. پرسش اینجاست که ساسانی که نام سلسله برگرفته از نام اوست کیست؟  چه رابطه ای با اردشیر دارد؟ بابک چه نقشی دارد؟ آیا ساسان واقعا موبدی زرتشتی است که اردشیر ِ موبد زاده پس از رسیدن به پادشاهی دین زرتشتی را رسمی می کند یا صرفا برای متمرکز کردن حکومت دست به چنین کاری زده است؟

 

دیدگاه ها

در این باره دیدگاه های گوناگونی وجود دارد و هر یک از این دیدگاه ها نسبتی میان اردشیر، ساسان و بابک برقرار می کنند. من این دیدگاه ها را به چهار دسته ی زیر تقسیم کرده ام:

 

نظریه ی نخست چنین می گوید که پاپک پدر اردشیر است و ساسان هیچ گونه نسبتی با این دو ندارد. چنان که اردشیر در کتیبه ی نقش رستم می گوید : «1- این پیکر بغ مزدیسن اردشیر 2- شاهنشاه ایران که چهر 3- از ایزدان(دارد) پسر بغ بابک شاه».(3) اما در این کتیبه به ساسان اشاره ای نشده است. در کتیبه ی کعبه ی زرتشت شاپور اول ضمن تکرار سخنان اردشیر از ساسان به عنوان «ساسان خدای» یاد می کند یعنی هیچ گونه نسبتی بین ساسان، دناک( مادر پاپک) و پاپک قائل نیست.(4)

 

نظریه ی دوم بیانگر آن است که اردشیر پسر ساسان است و ساسان داماد پاپک است در این مورد در کارنامه ی اردشیر پاپکان آمده است که پاپک دست نشانده ی اردوان در پارس بود و فرزندی نداشت. ساسان که شبان پاپک بود از نسل دارای دارایان بود ولی پابگ بر این نکته آگاهی نداشت. چندین شب بابک خواب های گوناگونی در مورد بزرگی ساسان می بیند او خواب گزاران را فراخوانده و خواب خویش را تعریف می نماید. آنان چنین می گویند که یا ساسان یا فرزند او به پادشاهی می رسد. پاپک با شنیدن این سخنان ساسان را فراخواند و از او پرسید : از کدام تخمه و دودمانی؟ ساسان گفت : من از تخمه ی دارای دارایان هستم. پاپک پس از رسیدگی به وضع ساسان دختر خود را به همسری ساسان درآورد. مدتی بعد اردشیر به دنیا آمد پاپک چون چابکی و لیاقت اردشیر را دید دانست خواب گزاران راست گفته اند در نتیجه اردشیر را به فرزندی پذیرفت.(5)

موسی خورنی در تاریخ ارمنیان همان روایت کارنامه ی اردشیر پاپکان را می آورد با این تفاوت که می گوید : بابک با دیدن آن خواب ها از همسرش می خواهد که با او{ساسان} آمیزش کرده مادر آن مرد نامی گردد حاصل این آمیزش اردشیر است که بابکان نامیده می شود.(6)

آگاتانگغوس مورخ ارمنی نیز اردشیر را فرزند ساسان می نامد.(7) آگاپیاس که در سده ی ششم می زیسته پاپک را اخترشناس و ساسان را سربازی که که مهمان بابک است می داند که دختر خود را به او داد و از این پیوند اردشیر متولد شد.(8)

در بین مورخین مسلمان حمدالله مستوفی همراه با کارنامه ی اردشیر پاپکان می گوید ساسان شبان پاپک بود. بابک در مورد ساسان خوابی دید. از ساسان در مورد نژادش پرسید و ساسان نژادش را گفت. بابک با او احترام گذاشت و دخترش را به عقد ساسان در آورد. اردشیر از این ازدواج متولد شد.(9)

در این باب کتاب بندهشن که در سده ی نهم میلادی نگارش یافته است اردشیر را فرزند بابک و نوه ی ساسان می داند، البته با یک تفاوت نسبت به دیدگاه های فوق الذکر و آن اینکه ساسان را جد مادری اردشیر می داند یعنی پاپک را داماد ساسان معرفی می کند.(10)

در این میان ثعالبی نیز از ساسان به عنوان یکی از نزدیکان بابک نام می برد.(11)

 

نظریه ی سوم چنین است: اردشیر پسر پاپک و پاپک پسر ساسان است. سپس این داستان مطرح می شود که ساسان موبد آتشکده ی استخر با زنی از خاندان بازرنگی ازدواج می کند حاصل این ازدواج پاپک است و اردشیر نیز یکی از فرزندان اوست. (12)

طبری در تاریخ خود دو نسب نامه برای اردشیر ذکر می کند: اول اردشیر پسر بابک پسر ملک خیر پسر ساسان کوچک پسر بابک پسر ساسان پسر بابک پسر وهومن پسر ساسان پسر بهمن شاه پسر اسفندیار پسربشتاسب پسر کیوجی پسر کی قباد(13) دوم اردشیر پسر بابک پسر ساسان پسر بابک پسر زرار پسر به آفرید پسر ساسان بزرگ پسر بهمن پسر اسفندیار پسر بشتاسب پسر لهراسب.(14)

گردیزی در زین الاخبار اردشیر را از نسل کیانیان می داند(15) و این نسب نامه را برای وی ذکر می کند: اردشیرالجامع بن بابک بن شاه ساسان بن به آفرید بن زراره بن ساسان بن بهمن بن اسفندیار.(16)

ابن اثیر در تاریخ کامل نسب نامه ی اردشیر را چنین ذکر می کند: اردشیر پسر بابک بن ساسان کوچک پسر بابک بن ساسان بن بابک بن ساسان بن بهمن شاه پسر اسفندیار بن بشتاسب بود.(17)

مسعودی در مروج الذهب می گوید: سر ملوک ساسانی اردشیر پسر بابک پسر ساسان پسر نهاوند پسر دارا پسر ساسان پسر بهمن پسر اسفندیار پسر یستاسف بود.(18) او در نسب نامه ی دیگری که برای اردشیر ذکر می کند همان نسب نامه ی ابن اثیر را ذکر می کند با این تفاوت که جد اعلای اردشیر را بهراسف پدر یستاسف (بشتاسب) می داند و اردشیر را از اعقاب منوچهر ذکر می کند.(19)

تمام مورخین مسلمان نام زن ساسان را رام بهشت می دانند. آتور امانوئل کریستن سن در اثر ماندگارش ایران در زمان ساسانیان در مورد نسب اردشیر می گوید:«ساسان که مردی از دودمان نجبا بود، با زنی از خانواده ی بازرنگی که نامش ظاهرا دینگ بود وصلت کرد ساسان در معبد آناهیذ (آناهیتا) در شهر استخر سمت ریاست داشت. پس از او پسرش پابگ جانشین او شد و روابط خود را با بازرنگی ها مغتنم شمرده یکی از پسران خود را که اردشیر(ارتخشتر) نام داشت در دارابگرد به مقام عالی نظامی ارگبدی رساند».(20)

آلفرد گوتشمید نیز هم نظر با کریستن سن است با این تفاوت که نام زن ساسان را رام بهشت می داند.(21)

رومن گیرشمن معتقد است خاندان ساسان، خاندان مذهبی و متولی معبد آناهیتا در استخر بودند. با ازدواج بابک با دختر یکی از پادشاهان محلی قدرت به این خاندان راه یافت.(22)

کلمان هوار در این مورد می گوید:«ساسان نیای بزرگ دودمان ساسانی که نام این سلاله نیز از وی گرفته شده از مغان پرستشگاه آناهیتا در تخت جمشید بود رام بهشت همسر ساسان دختر شاه خاندان بازرنگی بود»(23) بابک پسر ساسان و اردشیر پسر بابک بود.

پیگولوسکایا در این مورد می گوید:«ساسان نام مغی بود که در معبد الهه ی آناهیتا خدمت می کرده است ولی به خاندان سلطنتی فارس وابسته بود مقام مهمی داشت. پسر او بابک حاکم استخر بود و لقب پادشاه داشت. اردشیر نواده ی ساسان و پسر بابک ... بزرگترین فرمانروای پاری راشکست داد و سرنگون ساخت».(24)

دکتر محمد جواد مشکور در باب نسب اردشیر نظر آتور کریستن سن را ذکر می کند با این توضیح که به نظر آتور کریستن سن این نظر را اضافه می کند که نام زن ساسان ظاهرا دینگ و در منابع اسلامی رام بهشت است.(25)

حسن پیرنیا (مشیرالدوله) در این مورد همان نظر آلفرد گوتشمید را ذکر می کند.(26)

عبدالحسین زرین کوب اردشیر را فرزند بابک و نوه ی ساسان معرفی می کند و بدون اشاره به نام زن ساسان او را از خاندان بازرنگی می داند.(27)

 

نظریه ی چهارم کاملا با سه نظر فوق الذکر متفاوت است و ساسان را یک لقب، خدا یا ایزد ذکر می کند. پرفسور ارنست هرتسفلد در این مورد می گوید: «خود لفظ ساسان نام یک انسان نبوده است بلکه علامت تشخص یا یک لقب می باشد همان طور که بیژن تنها لقب شاهزاده کیانی است نه اسم او»(28) و ساستار که اصلی مادی دارد به معنی سردار است.(29) از این رو ساسان به معنای سپهسالار و فرمانده ی کل لشکر است و از این قرار معلوم می شود که نام ساسانیان ادامه ی همان لقب می باشد شبیه ... نام پادشاهانی که در شاهنامه ی فردوسی به «کاویان» یا «کیانیان» ذکر شده اند.(30)

ریچارد نلسون فرای می گوید: نام ساسان در کتیبه های پارتی با ترکیب هایی چون ساسان داد و ساسان بخت به معنی رهایی یافته با دست ساسان ذکر شده است او نتیجه می گیرد که «ساسان یک خدای نازل مرتبت در زادگاه پارتیان بود».(31)

تورج دریایی در شاهنشاهی ساسانی می گوید: نوشته های روی سکه های اکثر پادشاهان ساسانی چنین است«بغ مزدا پرست شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان دارد بر اساس این افسانه اردشیر خود را اولین و بالاترین پرستنده ی مزدا می دانست ثانیا تبار خود را ایزدی می انگاشت» سپس او این سوال را مطرح می کند که «کدام ایزد یا ایزدان نیاکان او بوده اند؟» سپس در جواب می گوید: شکل کتیبه ای ssn بر روی قطعه سفال ها و سایر اسناد حاکی از آن است که ساسان ایزدی زرتشتی بوده است گرچه در اوستا یا دیگر اسناد پارسی باستان به آن اشاره ای نشده است.(32)

 

بررسی

در مورد نظریه ی اول که در کتیبه های ساسانیان ذکر شده است باید گفت چون در بین منابع «کتیبه ها» منبع درجه اول محسوب می شوند پس می توان به اطلاعات آن اعتماد کرد. تنها ایرادی که بر این کتیبه ها وارد است اینست که نقش ساسان در این کتیبه ها مبهم است. در این مورد این سوال مطرح است که چرا نام او در کتیبه به عنوان جد اردشیر نیامده است و اگر ساسان جد آنان نیست پس چرا نام سلسله از او گرفته شده است.

ریچارد نلسون فرای به این سوال پاسخ می دهد و می گوید احتمالا «ساسان شاهزاده ی برجسته ای بوده است از دودمان هند و پارتی که به پارس آمد و با امیر محلی به نام پاپک همدست شد و با هم یک شورش بر پا کردند بر علیه حکومت مرکزی پارتی و کامیاب گشتند و شجره ی نسبی ساختند که سلطنت را از آن اردشیر نمودار می ساخت...».(33)

هرچند نظر ریچارد فرای در حد احتمال مطرح است ولی چون مکمل نظر کتیبه هاست و در تضاد با آنها نیست می توان آن را معتبر دانست.

 

نظریه ی دوم که در کارنامه ی اردشر پاپکان ذکر شده است به دلایل ذیل قابل تردید است: اولا این نظر با مندرجات کتیبه های ساسانی در تضاد است. ثانیا این کتاب در زمان خسرو اول یا اواخر دوره ی ساسانی به نگارش در آمده است و هدف از نگارش آن این بوده است که اردشیر را از نسل دارا و هخامنشیان و دارنده ی فره ایزدی معرفی کند.(34) ثاثا افسانه های تولد اردشیر با افسانه ی کوروش شباهت هایی دارد.(35) بنابر این به اصل آن می توان شک کرد.

نظری که در کتاب بندهشن در این باره آمده است اندیشیدنی است و در تضاد با کتیبه ها نیست و بسیار نزدیک به حقیقت می نماید. تنها با این دلیل می توان گفت که چرا نام ساسان در کتیبه های ساسانی نیامده است.

 

نظرات دسته ی سوم بنا به دلائل زیر قابل رد هستند: اولا این نظر که ساسان جد اردشیر است و رام بهشت زن ساسان است با کتیبه های اردشیر و شاپور در تضاد است؛ ثانیا نظرات مورخین عرب زبان به دلیل ذکر نسب نامه های طویل، متضاد و بی اساس شک برانگیز و قابل رد است. و اصلا به دلیل شیوه ی نگرش این مورخان به تاریخ که آن را تنها برای «عبرت آموزی» می نوشته اند و به این گونه جزئیات اهمیت نمی داده اند، آثار آنان در این زمینه ها قابل اعتنا نیست.

 

در نظریه ی چهارم ارنست هرتسفلد، ساسان را لفظی به معنی فرمانده و رئیس می داند. در این باید به اوستا و کتیبه ی شاپور اول در کعبه ی زرتشت نگریست. «در یسنای 46 زرتشت می گوید: به کدام خاک روی آورم به کجا رفته پناه جویم. بزرگان و پیشوایان از من کناره جویند. نه از دهقانان خشنودم و نه از بستگان دروغ که ساستاران(=فرمانروایان) شهرند. چگونه تو را خشنود توانم ساخت ای مزدا...»(36) البته در اینجا واژه ی ساستار آمده و همان گونه که خود آقای هرتسفلد می گوید واژه ی ساستار واژه ای مادی و به معنی فرمانده است و از همین ریشه است که فرمانروایی و سیاست را ساستاری گویند. در هر صورت نمی دانم پروفسور ارنست هرتسفلد چرا وازه ی ساسان و ساستار را یکی دانسته و معنی هر دو را فرمانروا دانسته است! در کتیبه ی کعبه ی زرتشت نیز کلمه ی ساسان شبستان به معنی خواجه یا رئیس شبستان آمده است.(37)

در نقد نظر ریچارد فرای باید گفت که در کتیبه ی کعبه ی زرتشت هم شاپور از ساسان به عنوان«ساسان خدای» نام برده شده است اما مشکل این است که «خدای» به دو معنی خدا، بزرگ و مالک است. در مورد نام هایی چون «ساسان داد» و «ساسان بخت» که به معنی رهایی یافته با دست ساسان ذکر شده است می توان ساسان را هم خدا و هم یک فرد بزرگ دانست در نتیجه در این مورد نمی توان اظهار نظر قطعی کرد.

در مورد نظر تورج دریایی می توان گفت در اینکه اردشیر خود را از تبار ایزدی و پاپک را فوق انسان می دانست نباید شک کرد اما در مورد نظر تورج دریایی مبنی بر اینکه شکل کتیبه ای ssn روی سفال ها و اسناد بیانگر ساسان است تردید وجود دارد چنانچه خود او از قول مارتین شواتز می گوید ssn روی سفال ها ارتباطی با ساسان ندارد و «معرف سسن الهه ی سامی است که در هزاره ی دوم پیش از میلاد در اوگاریت{در نزدیکی سوریه} پرستش می شده است».(38)

 

نتیجه گیری

در پایان می توان این گونه نتیجه گیری کرد که اردشیر فرزند پاپک است و ساسان (اگر یک شخص معین باشد) تنها می تواند پدر زن بابک باشد؛ پس دلیل انتخاب نام ساسانیان از سوی اردشیر برای این سلسله: 1) نسبت خویشاوندی میان اردشیر و ساسان (جد مادری اردشیر)؛ 2) نقش مهم ساسان در شورش بابک علیه حکومت پارتیان؛ 3) استفاده از آن به عنوان لقب مانند کیانیان؛ 4) اینکه ساسان ایزد زرتشتی یا خدای پارتی است که عامل مشروعیت اردشیر بوده است.

 

 

نویسنده: امین تریان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاری نامه ها:

  1. زند وهومن یسن و کارنامه ی اردشیر پاپکان، صادق هدایت، انتشارات آزادمهر، چاپ اول 1384
  2. ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستن سن، رشیر یاسمی، انتشارات نگارستان کتاب، چاپ اول 1383
  3. میراث باستانی ایران، ریچارد نلسون فرای، مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم 1377
  4. تاریخ ارمنیان، موسی خورنی، ادیک باغداساریان(ا.گرامانیک)، نشر مولف، چاپ اول 1380
  5. تاریخ ارمنیان، آگاتانگغوس، گارون سارکیسان، نشر نائیری، چاپ اول 1380
  6. تاریخ باستانی ایران بر بنیاد باستان شناسی، ارنست هرتسفلد، علی اصغر حکمت، انتشارات انجمن آثار ملی، بی جا، بی تا
  7. تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، رومن گیرشمن، محمود بهفروزی، انتشارات جام، چاپ دوم 1382
  8. تاریخ ایران و ممالک همجوارآن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، آلفرد فن گوتشمید، کیکاووس جهانداری، انتشارات ققنوس، چاپ چهرم 1382
  9. بندهش، فرنبغ دادگی، مهرداد بهار، انتشارات قومس، چاپ اول 1369
  10. شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی، مرتضا ثاقب فر، انتشارات ققنوس، چاپ اول 1383
  11. تاریخ طبری ج2، محمد بن جریر طبری، ابوالقاسم پاینده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1352
  12. زین الاخبار، گردیزی، دنیای کتاب، چاپ اول 1363
  13. تاریخ گزیده، حمدا... مستوفی، دنیای کتاب، چاپ دوم اسفند 1361
  14. نامه ی تنسر به گشنسب، مجتبا مینوی، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم 1354
  15. ایران و تمدن ایرانی، کلمان هوار، حسن انوشه، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول 1363
  16. تاریخ ایران ج3 ق2 دانشگاه کمبریج، حسن انوشه، انتشارات امیرکبیر،چاپ دوم 1380
  17. دانشنامه ی مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز، چاپ اول 1371
  18. راهنمای کتیبه های ایرانی میانه (پهلوی-پارتی)، سعید عریان، معاونت پژوهشی پژوهشکده ی زبان و گویش، چاپ اول 1382
  19. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، دکتر احمد تفضلی، انتشارات سخن، چاپ سوم 1378
  20. تاریخ کامل وقایع قبل از اسلام ج4، ابن اثیر، ابوالقاسم حالت، موسسه ی مطبوعاتی علمی
  21. مروج الذهب و معادن الجواهر ج1، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب
  22. تاریخ ایران باستان، پیگولوسکایا، مهرداد ایزدپناه، انتشارات محور، چاپ اول 1380
  23. روزگاران ایران، عبدالحسین زرین کوب، انتشارات سخن، چاپ اول بهار 1374
  24. تاریخ باستانی ایران، ریچارد نلسون فرای، مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول 1380
  25. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی، دکتر رحیم عفیفی، انتشارات توس، چاپ اول تابستان 1374
  26. کتیبه های پهلوی اشکانی(پارتی) دفتر دوم، دکتر داریوش اکبر زاده، انتشارات پازینه، چاپ اول 1382
  27. تاریخ ایران قبل اسلام، حسن پیرنیا (مشیر الدوله)، نشر نامک، چاپ اول 1384

 

بارگزاری پی دی اف این نوشتار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:50  توسط یک ایرانی  | 

با درود

دوستان با درنگی چند هفته ای بار دیگر پیوندهای بارگزاری شماره های فروهر را برای شما آماده کرده ام:

شماره ی 1 فروهر

شماره ی 2 فروهر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:43  توسط یک ایرانی  |